ضرورت بازبینی و نقد گذشته
شفیع همدرد
مارچ ۲۰۲۵
رفقای گرامی و مبارزان راه رهایی.
در این لحظات حساس تاریخی که ملت ما در شرایطی دشوار و پرمخاطره قرار دارد، ما بهعنوان حاملان آگاهی و مبارزان راه عدالت و آزادی، وظیفهای خطیر بر دوش داریم. تحلیل گذشته، نقد سازندهی آن، و ارائهی بدیلی مترقی و عملی برای آینده، تنها راهی است که میتواند ما را به سوی پیروزی و تحقق آرمانهای مردمی رهنمون سازد. ۱
. ضرورت بازبینی و نقد گذشته، بدون اسطورهسازی و توجیهگری تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی در افغانستان، از فداکاریهای فراوانی سرشار است. اما گذشته را باید همچون یک تجربهی زنده بررسی کرد، نه همچون یک بت که پرستش شود و نه همچون زخمی که همواره خونچکان باقی بماند. نقد گذشته باید با هدف یافتن نقاط ضعف و قدرت انجام شود تا از اشتباهات جلوگیری گردد و از تجربههای ارزشمند بهرهبرداری شود. کارل مارکس در این زمینه میگوید: “تاریخ تکرار میشود، بار اول به شکل تراژدی و بار دوم به شکل کمدی.” ما نباید اجازه دهیم که اشتباهات گذشتهی ما دوباره تکرار شود، بلکه باید آنها را کالبدشکافی کنیم، درس بگیریم و مسیر آینده را تصحیح نماییم. استالین نیز در این رابطه تأکید دارد: “بدون نقد و خودانتقادی، پیشروی حزب و طبقهی کارگر ناممکن است. اما نقد باید با هدف اصلاح باشد، نه تخریب.” ما نباید قربانیان و مبارزان را به نمادهای غیرقابل نقد تبدیل کنیم، چراکه این کار نه تنها به پیشرفت جنبش کمکی نمیکند، بلکه ما را در دایرهای از تکرار خطاها و بنبستهای فکری گرفتار خواهد ساخت. ۲
. جایگزینی نقد صرف با ارائهی بدیل عملی و کارآمد نقد گذشته زمانی مفید و سازنده خواهد بود که با پیشنهادهای روشن، عملی و مؤثر برای امروز و آینده همراه باشد. نقد بهخودیخود یک گام مارکسیستی نیست، بلکه این نقد زمانی ارزشمند میشود که بتواند نیروهای آگاه را به سمت ساختن آلترناتیفهای مترقی و مردمی هدایت کند. لنین در این زمینه میگوید: “مهم نیست که چهچیزی در گذشته اتفاق افتاده است، بلکه مهم است که از آن چه درسی میگیریم و چگونه آن را برای تغییر آینده به کار میبریم.” پس نقد گذشته، زمانی میتواند رهاییبخش باشد که همزمان با ارائهی یک برنامهی عملی برای ساختن آینده باشد. ۳
. تمرکز بر کار ملی و جلب نیروهای ناراضی در شرایط کنونی افغانستان، مبارزهی سیاسی و اجتماعی باید بیش از پیش بر محور انسجام ملی و جذب نیروهای آگاه از اقشار مختلف جامعه متمرکز باشد. مائو تسه تونگ در این رابطه میگوید: “خلق، تنها نیروی واقعی تاریخ است. هر مبارزهای که تودههای مردم را با خود نداشته باشد، محکوم به شکست است.” ما باید میان تودههای مردم برویم، صدای آنان باشیم و از نارضایتیهای پراکندهی اجتماعی، یک نیروی منسجم و سازمانیافته ایجاد کنیم. حاکمیت کنونی با ابزار سرکوب و تفرقه، تلاش دارد که هرگونه مقاومت را خاموش کند. اما واقعیت این است که نارضایتی عمومی در میان تمام اقوام، طبقات و گروههای اجتماعی گسترده شده است. در چنین وضعیتی، ما باید هوشمندانهترین استراتژی را برای سازماندهی این نارضایتیها به کار بگیریم و بهترین عناصر انسانی را به صفوف مبارزه جلب کنیم. ۴
. دورنمای کاری برای شرایط فعلی افغانستان در شرایط کنونی، ما باید استراتژی مبارزه را در چند محور اساسی پیش ببریم:
الف. بازسازی جنبش روشنفکری و سازماندهی نیروهای آگاه روشنفکران و نیروهای مترقی باید از لاک انزوا بیرون بیایند و به سازماندهی فکری، سیاسی و اجتماعی بپردازند. بدون داشتن یک بدنهی آگاه و منسجم، مبارزهی مردمی دچار پراکندگی و سردرگمی خواهد شد. لنین در این باره میگوید: “بدون یک تئوری انقلابی، هیچ حرکت انقلابی وجود نخواهد داشت.” ما باید تلاش کنیم که گفتمان مترقی، علمی و مبارزاتی را در میان نیروهای آگاه گسترش دهیم.
ب. ایجاد شبکههای مقاومت مردمی و مدنی در شرایطی که سرکوبگری گسترش یافته، ایجاد هستههای مقاومت در میان مردم، نهادهای اجتماعی، و جامعهی مدنی بسیار حیاتی است. استالین هشدار داده بود: “دشمن همواره در تلاش است که ما را به انفعال بکشاند، اما ما باید با سازماندهی مستمر، نقشههای او را نقش بر آب کنیم.”
ج. بهرهگیری از رسانهها و فضای مجازی برای آگاهیبخشی و هماهنگی مبارزات با توجه به قدرت رسانهها در دنیای امروز، استفادهی هدفمند از رسانههای اجتماعی، روزنامهنگاری مستقل و تولید محتوای آگاهکننده میتواند بهعنوان ابزاری کارآمد در بسیج افکار عمومی و گسترش پیام مقاومت عمل کند. د. تعامل با جریانهای دموکراتیک و مترقی در سطح منطقه و جهان افغانستان نباید بهعنوان یک جزیرهی جداافتاده از تحولات جهانی باقی بماند. نیروهای مترقی کشور باید با جریانهای پیشرو در سطح منطقه و جهان در ارتباط باشند و از حمایتهای فکری، دیپلماتیک و رسانهای بهره ببرند. ه. تلاش برای سازماندهی نارضایتیهای مردمی به یک حرکت سراسری و هدفمند اعتراضات و نارضایتیهای پراکنده زمانی میتوانند اثرگذار شوند که به یک جریان هدفمند و سازمانیافته تبدیل شوند. ۵
.مسئولیت تاریخی ما رفقای عزیز، ما در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ کشور خود ایستادهایم. مسئولیت ما تنها بر دوش نسل امروز نیست، بلکه آیندگان نیز به قضاوت ما خواهند نشست. مارکس گفته بود: “فیلسوفان تاکنون جهان را تنها به شیوههای مختلف تفسیر کردهاند، اما مسئله تغییر آن است.” اگر امروز به جای تسلیم شدن، به جای ناامیدی، راه مبارزهی آگاهانه و سازمانیافته را انتخاب کنیم، میتوانیم آیندهای بهتر برای مردم خود رقم بزنیم. این مبارزه آسان نخواهد بود، اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ قدرتی نمیتواند ارادهی مردمی را که برای عدالت و آزادی میجنگند، در هم بشکند. زنده باد مبارزهی ملی و مترقی برای عدالت و آزادی! پیروز باد مقاومت مردمی و آگاهیبخش! با درودو تعهد، “